را به آب انداختیم و مسیرمان را در امتداد ساحل ادامه دادیم و به آب نسبتاً کمعمقی (سه تا شش فاتوم در حدود نیم مایل) ذکر با بستری بسیار ضخیم از جلبک دریایی رسیدیم که عبور دادن قایق از میان آن دشوار بود. هنوز خیلی پیش نرفته بودیم که با عبور از یک فرشتگان نقطه پست ماسال شهر دعا خشکی، دیدیم{۴۳۹}چهار گواناکوی زیبا که نزدیک آب مشغول غذا دعاگر اجنه غیر مسلمان خوردن بودند. به نظر نمیرسید که خیلی نگران باشند؛ اما از ما دور شدند و در قسمتی از ساحل که اعمال صالح بیرون زده بود، قدم زدند که مانع از این شد که
بتوانیم به آنها شلیک کنیم. به نظر میرسید که آنها بسیار موکل جن بزرگتر از آنهایی بودند که من در نزدیکی پورت دیزایر، در ساحل پاتاگونیا دیده بودم، بدنشان بسیار سنگینتر و کلیسا دمشان بلندتر و پرپشتتر بود. این طلسم تفاوتها ممکن است نتیجه طبیعی آب و هوای متفاوت شماره ملا باشد، زیرا هوای خنک، با غذا و آب فراوان، احتمالاً دعانویس مشرکان جادو سیاه اندازه آنها را افزایش میدهد. به خاطر آنها، به امید اینکه کیمیاگری با دیگران همراه شوند، معطل نکردم، بلکه در شماره ملا امتداد ساحل به راهم ادامه دادم. این حیوانات طلسم نویس نزدیک جایی بودند که در نمودار «خلیج ویندهوند»
نامیده میشود. بعد از دعا ظهر، دوباره در میان کوههای صخرهای و سواحل عمیق بودیم و از آنجایی که آنقدر نسخ خطی خوششانس بودیم که نسیم تازهای از جنوب شرقی به آنها رسید، قبل از شب پیشرفت زیادی کردیم. چندین قایق کانو سید و حاجی دیدیم که پر از بومیان بود؛ اما برای صحبت با آنها برنگشتیم، زیرا زمان بسیار گرانبها بود. ششم. صبحی بسیار سرد و بادگیر، باد مخالف فرشته ما میوزید، با این حال پیشرفت علوم غریبه ما بهتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم، زیرا قایق ما بسیار عالی از آب درآمد؛ جادوگر و چه با قایق طلسم بادبانی و
چه با قایق پارویی، تنها چیزی بود که میتوانستیم آرزو کنیم. آن شب نزدیک تنگه مذهب موری اقامت گزیدیم، اما مراقب بودیم که تا بعد از تاریکی هوا پهلو نگیریم و سپس آتش را با دقت ابطال کردن جادو پنهان کردیم تا استراحت ما با بازدید فوئگیها مختل نشود. البته نگهبانان و دو سگ من که در این راه بسیار مفید بودند، به دقت مراقب ما جفت روحی تعویذ بودند. «هفتم. طلسم کمی بعد از اینکه کافر رمال راه افتادیم، قایقهای زیادی در تعقیب ما دیده شدند؛ اما اگرچه آنها در آب روان به سرعت پارو میزدند، قایق ما خیلی سریع حرکت کرد
تا آنها علی آباد کتول شهر دعا در تلاشهایشان برای معامله با ما یا ارضای کنجکاویشان موفق نشوند. تنگه موری تنها گذرگاه به کانال طولانی است که تقریباً از شرق و غرب امتداد دارد. جزر و مد شدیدی از آن عبادت کردن عبور میکند و سیل از کانال میآید. در هر طرف زمین نسبتاً پست است که به سرعت به تپهها تبدیل میشود و پشت آن کوهها قرار دارند: کوههای سمت غرب مرتفع و پوشیده از برف هستند. وقتی برای پخت و پز و خوردن شام توقف کردیم، قایقها از همه طرف آمدند و ماهی زیادی برای معامله آوردند. هیچ یک از بومیان سلاح نداشتند؛
دعا به نظر میرسید که از پیشینه تاریخی نظر اندازه کوچکتر و بیتجربهتر هستند.{۴۴۰}شیطنتآمیزتر از نژاد غربی: زبان آنها شبیه به زبان بومیانی بود که در خلیج اورنج دیدیم. ما جادو یک کلبه بسیار بزرگ پیدا کردیم که به شکلی اساسی ساخته شده بود و مکان بسیار بهتری برای زندگی نسبت به بسیاری از کلبههایی بود که در چیلوئه خانه نامیده میشوند. فکر میکنم بیست مرد میتوانستند به صورت دایرهای در آن بایستند؛ اما احتمالاً از این فوئگیها، سی یا چهل دعانویس نفر در هوای سرد در آن جا میگرفتند. «در حالی که افراد ما آتش روشن میکردند و غذا میپختند،
من به درون جنگل رفتم، اما متوجه شدم که شباهت کمی به آنچه اخیراً چشمانمان به آن عادت کافران کرده بود، دارد. درختان عمدتاً حاجت گرفتن توس بودند، اما بلند و صاف رشد میکردند. زمین خشک و پوشیده از رمل برگهای پژمرده بود که هنگام راه دورود شهر دعا رفتن صدای خشخش میدادند؛ در حالی که در قسمتهای دیگری که اخیراً شیاطین وقت خود نماز خواندن را خمام شهر دعا گذرانده بودیم، صدای شلپشپ خاک مرطوب و باتلاقی همیشه با قدمهای ما همراه بود، وقتی روی سنگ نبودند. به نظر میرسید که این فوئگیها زائدههایی را که روی درختان توس رشد میکنند، مانند آجیلهای روی بلوط،
یک چیز ارزشمند و لذیذ میدانند. آنها چندین عدد، برخی به شیطان بزرگی یک سیب، به ما تعارف کردند و از امتناع ما متعجب شدند. اکثر آنها یک تکه کوچک گواناکو یا پوست فک، روی شانهها یا بدن خود داشتند، اما برای گرم شدن
را به آب انداختیم و مسیرمان را در امتداد ساحل ادامه دادیم و به آب نسبتاً کمعمقی (سه تا شش فاتوم در حدود نیم مایل) ذکر با بستری بسیار ضخیم از جلبک دریایی رسیدیم که عبور دادن قایق از میان آن دشوار بود. هنوز خیلی پیش نرفته بودیم که با عبور از یک فرشتگان نقطه پست ماسال شهر دعا خشکی، دیدیم{۴۳۹}چهار گواناکوی زیبا که نزدیک آب مشغول غذا دعاگر اجنه غیر مسلمان خوردن بودند. به نظر نمیرسید که خیلی نگران باشند؛ اما از ما دور شدند و در قسمتی از ساحل که اعمال صالح بیرون زده بود، قدم زدند که مانع از این شد که
بتوانیم به آنها شلیک کنیم. به نظر میرسید که آنها بسیار موکل جن بزرگتر از آنهایی بودند که من در نزدیکی پورت دیزایر، در ساحل پاتاگونیا دیده بودم، بدنشان بسیار سنگینتر و کلیسا دمشان بلندتر و پرپشتتر بود. این طلسم تفاوتها ممکن است نتیجه طبیعی آب و هوای متفاوت شماره ملا باشد، زیرا هوای خنک، با غذا و آب فراوان، احتمالاً دعانویس مشرکان جادو سیاه اندازه آنها را افزایش میدهد. به خاطر آنها، به امید اینکه کیمیاگری با دیگران همراه شوند، معطل نکردم، بلکه در شماره ملا امتداد ساحل به راهم ادامه دادم. این حیوانات طلسم نویس نزدیک جایی بودند که در نمودار «خلیج ویندهوند»
نامیده میشود. بعد از دعا ظهر، دوباره در میان کوههای صخرهای و سواحل عمیق بودیم و از آنجایی که آنقدر نسخ خطی خوششانس بودیم که نسیم تازهای از جنوب شرقی به آنها رسید، قبل از شب پیشرفت زیادی کردیم. چندین قایق کانو سید و حاجی دیدیم که پر از بومیان بود؛ اما برای صحبت با آنها برنگشتیم، زیرا زمان بسیار گرانبها بود. ششم. صبحی بسیار سرد و بادگیر، باد مخالف فرشته ما میوزید، با این حال پیشرفت علوم غریبه ما بهتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم، زیرا قایق ما بسیار عالی از آب درآمد؛ جادوگر و چه با قایق طلسم بادبانی و
چه با قایق پارویی، تنها چیزی بود که میتوانستیم آرزو کنیم. آن شب نزدیک تنگه مذهب موری اقامت گزیدیم، اما مراقب بودیم که تا بعد از تاریکی هوا پهلو نگیریم و سپس آتش را با دقت ابطال کردن جادو پنهان کردیم تا استراحت ما با بازدید فوئگیها مختل نشود. البته نگهبانان و دو سگ من که در این راه بسیار مفید بودند، به دقت مراقب ما جفت روحی تعویذ بودند. «هفتم. طلسم کمی بعد از اینکه کافر رمال راه افتادیم، قایقهای زیادی در تعقیب ما دیده شدند؛ اما اگرچه آنها در آب روان به سرعت پارو میزدند، قایق ما خیلی سریع حرکت کرد
تا آنها علی آباد کتول شهر دعا در تلاشهایشان برای معامله با ما یا ارضای کنجکاویشان موفق نشوند. تنگه موری تنها گذرگاه به کانال طولانی است که تقریباً از شرق و غرب امتداد دارد. جزر و مد شدیدی از آن عبادت کردن عبور میکند و سیل از کانال میآید. در هر طرف زمین نسبتاً پست است که به سرعت به تپهها تبدیل میشود و پشت آن کوهها قرار دارند: کوههای سمت غرب مرتفع و پوشیده از برف هستند. وقتی برای پخت و پز و خوردن شام توقف کردیم، قایقها از همه طرف آمدند و ماهی زیادی برای معامله آوردند. هیچ یک از بومیان سلاح نداشتند؛
دعا به نظر میرسید که از پیشینه تاریخی نظر اندازه کوچکتر و بیتجربهتر هستند.{۴۴۰}شیطنتآمیزتر از نژاد غربی: زبان آنها شبیه به زبان بومیانی بود که در خلیج اورنج دیدیم. ما جادو یک کلبه بسیار بزرگ پیدا کردیم که به شکلی اساسی ساخته شده بود و مکان بسیار بهتری برای زندگی نسبت به بسیاری از کلبههایی بود که در چیلوئه خانه نامیده میشوند. فکر میکنم بیست مرد میتوانستند به صورت دایرهای در آن بایستند؛ اما احتمالاً از این فوئگیها، سی یا چهل دعانویس نفر در هوای سرد در آن جا میگرفتند. «در حالی که افراد ما آتش روشن میکردند و غذا میپختند،
من به درون جنگل رفتم، اما متوجه شدم که شباهت کمی به آنچه اخیراً چشمانمان به آن عادت کافران کرده بود، دارد. درختان عمدتاً حاجت گرفتن توس بودند، اما بلند و صاف رشد میکردند. زمین خشک و پوشیده از رمل برگهای پژمرده بود که هنگام راه دورود شهر دعا رفتن صدای خشخش میدادند؛ در حالی که در قسمتهای دیگری که اخیراً شیاطین وقت خود نماز خواندن را خمام شهر دعا گذرانده بودیم، صدای شلپشپ خاک مرطوب و باتلاقی همیشه با قدمهای ما همراه بود، وقتی روی سنگ نبودند. به نظر میرسید که این فوئگیها زائدههایی را که روی درختان توس رشد میکنند، مانند آجیلهای روی بلوط،
یک چیز ارزشمند و لذیذ میدانند. آنها چندین عدد، برخی به شیطان بزرگی یک سیب، به ما تعارف کردند و از امتناع ما متعجب شدند. اکثر آنها یک تکه کوچک گواناکو یا پوست فک، روی شانهها یا بدن خود داشتند، اما برای گرم شدن

آموزش گامبهگام دعانویس جلفا با تحلیل کارشناسی